فلوق

لغت نامه دهخدا

فلوق. [ ف َ ] ( ع ص ) شیر خفته و دفزک شده. ( منتهی الارب ): لبن فلوق؛ ای متجبن. ( اقرب الموارد ).
فلوق. [ ف ُ ]( ع اِ ) ج ِ فَلق. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با فلوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 71- در روايت تفسير قمى به نقل از الميزان ج 14/67 واصول كافى 2/86 به نقل از تفسير نمونه مى خوانيم: خداونداسماعيل را به صادق الوعد توصيف فرموده: زيرا او در وفاى به عهد فلوق العاده جدىو پايبند بود. با كسى در محلى وعده اى گذارده بود او نيامد،اسماعيل همچنان تا يكسال در انتظار او بود. هنگامى كه بعد از اين مدت آمد،اسماعيل گفت من همواره در انتظار تو بودم. روسل گرامى به بعضى از اصحابش در مكهنزد خانه خدا و عده داد كه بماند تا او برگدد، آن شخص رفت و فراموش كرد كه بايدبرگردد، حضرت سه روز در انتظار او بماند. بعضى از دوستان كه از جريان باخبربودند، آمد و از پيغمبر عذرخوابى كرد. الميزان ج 16 / 68.