لغت نامه دهخدا
فعلگی. [ ف َ ع َ ل َ /ل ِ ] ( حامص ) عمل فعله. عملگی. ( یادداشت مؤلف ). کارگری. فعله بودن. مزدوری. || کارگری بدون اجرت و مزد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فعله شود.
فعلگی. [ ف َ ع َ ل َ /ل ِ ] ( حامص ) عمل فعله. عملگی. ( یادداشت مؤلف ). کارگری. فعله بودن. مزدوری. || کارگری بدون اجرت و مزد. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به فعله شود.
(فَ عْ لِ ) (حامص. ) از فعله عربی، کارگری، مزد بگیری.
شغل و عمل فعله، کارگری.
۱ - فعله بودن مزدوری کارگری ۲ - کارگری بدون اجرت و مزد. توضیح در تداول بسکون عین استعمال شود و آن غلط است
از فعله عربی؛ کارگری، مزد بگی
💡 پیشهٔ بیشتر اهالی کشاورزی میباشد، اما بهطور متفرقه مشاغلی از قبیل فعلگی، پیله وری، دریانوردی، بازرگانی، کارمندی، معلمی تا مقطع استادی دانشگاه و … در بین اهالی یافت میشود.