لغت نامه دهخدا
فاسدالاخلاق. [ س ِ دُل ْ اَ ] ( ع ص مرکب ) زشتخوی. بدخوی. تبه خوی. ( فرهنگ رازی ص 180 ).
فاسدالاخلاق. [ س ِ دُل ْ اَ ] ( ع ص مرکب ) زشتخوی. بدخوی. تبه خوی. ( فرهنگ رازی ص 180 ).
= فاسد
زشتخوی بدخوی نبه خوی
زشت خوی. بد خوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اينان براثر شكست هاى درونى و بى اعتنايى هاى مردم به توقعات نادرستشان، هموارهناراضى و خشمگين هستند و همه را بد و فاسد الاخلاق مى دانند و اغلب با سرپيچى ازآداب و رسوم اجتماعى يا جنگ و ستيز با مردم، خاطر آشفته خود را آرام و تحقيرها و اهانتهاى دگران را تلافى مى كنند. غافل از آن كه با اينقبيل اعمال ناپسند، نه تنها شخصيتى كسب نكرده و نقايص خود را جبران ننموده اند، بلكهيك قدم تازه اى در راه بدبختى خود برداشته ومشكل جديدى بر مشكلات خويشتن افزوده اند.
💡 نتيجه آن كه عيوب و نقايص غير قابل درمان، اولينعامل احساس حقارت در كودكان و بزرگسالان است. اگر جامعه اى ك اشخاص مبتلا در آنزندگى مى كنند فاسد الاخلاق و بى تربيت باشند و مبتلايان را مورد تمسخر و اهانتقرار دهند، قطعا احساس حقارتشان به عقده حقارتتبديل مى شود و به مصائب غير قابل جبرانى دچار مى گردند.