غمن

لغت نامه دهخدا

غمن. [ غ َ ] ( ع مص ) بمعنی غَمل در خرما و پوست. ( تاج المصادر بیهقی ). نرم کردن پوست. ( المصادر زوزنی ). پوست ترکرده خورش داده زیر چیزی نهادن تا پشم بریزد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بمعنی غَمل است. ( از اقرب الموارد ). رجوع به غَمل شود. || غوره خرمای نارسیده را خوابانیدن تا برسد. بمعنی غَمل است. || جامه برافکندن برکسی تا خوی کند. غَمل. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || درآورده شدن در زمین. غُمِن َ فی الارض ( مجهولاً ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). داخل گردانیده شدن و پوشانیده شدن در زمین. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با غمن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عزيز من آنچه كه مى خواهى بايد از نور ولايت بهره گيرى و سعى كن تا دستت به دامنوليى از اولياء الهى برسد آنگاه غبار غمن از چهره ات زدوده مى شود. البته تحت لواىولايت اولياء الله در آمدن كار آسانى نيست كهكتل ها دارد، و هر يك از گردنه هاى آن را دشوارى فراوانى است.

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
شکر یعنی چه؟
شکر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز