لغت نامه دهخدا
غلغلکی. [ غ ِ غ ِ ل َ ] ( ص نسبی ) آنکه چون غلغلکش دهند بخندد.آنکه غلغلک در وی اثر کند. رجوع به غِلغِلَک شود.
غلغلکی. [ غ ِ غ ِ ل َ ] ( ص نسبی ) آنکه چون غلغلکش دهند بخندد.آنکه غلغلک در وی اثر کند. رجوع به غِلغِلَک شود.
( ~. ) (ص نسب. ) کسی که در برابر غلغلک حساس باشد و زود به خنده بیفتد.
( صفت ) آنکه چون غلغلکش دهند به خنده افتد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در فیلم صحنهای وجود دارد که برایان در رختخواب دختری به نام کارول را غلغلک میدهد. بعدها جینا گرشان در مصاحبه ای اظهار داشت که در حین سکانس رختخواب تام متوجه شده بود که بازیگری که در این سکانس مقابل او بازی میکرده جینا گرشان به شدت حساس و غلغلکی است و از لحاظ او را سخت غلغلک دادهاست. جینا در حالی که میخندیده سعی میکرده خود را خلاص کند که در نتیجه هر دو از تختخواب میافتند. این صحنه کاملاً واقعی بوده اما تصمیم گرفته شد که در فیلم گنجانده شود.
💡 این روش معمولاً اینگونهاست که فرد حساس به شریک خود اجازه میدهد که نقاط برهنه و غلغلکی بدن او را به شدت غلغلک دهد. اگر چه ممکن است دیگر اعضای بدن شخص نیز حساس باشند اما معمولاً تأکید غلغلک زجر اور بر روی کف پاهای برهنه و زیر بغلها است.