لغت نامه دهخدا
غریس. [ غ َ ] ( ع اِ ) میش. ( منتهی الارب )( آنندراج ). نعجة. ( اقرب الموارد ). و «غریس غریس » به سکون آخر کلمه ای است که بدان میش را به دوشیدن خوانند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به غریس غریس شود.
غریس. [ غ َ ] ( ع اِ ) میش. ( منتهی الارب )( آنندراج ). نعجة. ( اقرب الموارد ). و «غریس غریس » به سکون آخر کلمه ای است که بدان میش را به دوشیدن خوانند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به غریس غریس شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غریس ۲۸٬۸۲۳inh نفر جمعیت دارد.
💡 ناحیه غریس (به عربی: دائرة غریس) یک ناحیه در الجزایر است که در استان معسکر واقع شدهاست.
💡 غریس (به عربی: غريس) یک شهرداری در الجزایر است که در استان معسکر واقع شدهاست.
💡 محمّد بن یحیی اِغریسی شهرتیافته به شریف اِغریسی، فقیه مالکی و صوفی الجزایری در سدهٔ پانزدهم میلادی/نهم هجری بود. از بزرگان غریس، استان معسکر بود و در تلمسان درس خواند. شرح که ارجوزهای در فقه است، اثر اوست و آن را در اول ربیعالثانی ۸۵۳ق پایان برد.