غاغه

لغت نامه دهخدا

( غاغة ) غاغة. [ غ َ ] ( ع اِ ) گروه کثیر بهم آمیخته از مردم. ( از قطر المحیط ). مردم انبوه درآمیخته. || ملخ نوبال برآورده. || مگس ریزه. || گیاهی است. ( منتهی الارب ). || همهمه و هیاهو و معرکه. ( دزی ). || غاغة علی الاکل؛ افراط در خوراک. ( از دزی ). || خو گرفتن به باده خواری. ( از دزی ). || جشنهای خدایان شراب در نزد بت پرستان. ( از دزی ).
غاغة. [ غ َ ] ( ع اِ ) واحدة الغاغ. ( اقرب الموارد ). رجوع به غاغ شود. نبات یشبه الهربون. ( اللسان ). و فی شرح القاموس الهرنوی. ( ذیل اقرب الموارد ).
غاغه. [ غ َ / غ ِ ] ( اِ ) به لغت عمان پودنه و معرب آن فودنج است. ( برهان ). و رجوع به غاغ و پونه شود.

فرهنگ عمید

مردمان مختلط بسیار، گروه بسیار درآمیخته از مردم.

جمله سازی با غاغه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 4 - گروهى كه مقلد اضداد اين حقايق اند كه ميل شان به غاغه مردم است

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز