عنقل

لغت نامه دهخدا

عنقل. [ ع َ ق َ ] ( ع اِ ) روده سوسمار. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
عنقل. [ ] ( ع مص ) خود را در زحمت افکندن. || مزاحمت فراهم کردن. ( از دزی ).

جمله سازی با عنقل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 و نيز از جمله احاديثى كه در فضيلت تسبيح الزهرا عنقل شده همانا احاديث نورانيه است كه محدث قمى رضوان الله تعالى آنرا در مفاتيح آوردهاست.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران