طاعت نمود
مترادفها
اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن، پیروی کردن
متضادها
نافرمانی کردن، سرپیچی کردن، عصیان کردن
لغت نامه دهخدا
طاعت نمود. [ ع َ ن ِ / ن ُ / ن َ ] ( مص مرکب مرخم ) فرمانبری نشان دادن. اظهار طاعت کردن: رسول به نزدیک امیر اسماعیل آمد و نامه بداد و از طاعت نمود امیر بلخ و گورکانیان خبر داد. ( تاریخ بخارا ).
فرهنگ فارسی
فرمانبری نشان دادن اضهار طاعت کردن
جمله سازی با طاعت نمود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با او حکیمی بود، نام او جاماسب این مرد هم حکیم بود و هم عالم و هم سرهنگی مبارز. جاماسب او را گفت ای ملک ترا این همه خلل از کارِ اسفندیار است. گشتاسب او را بفرستاد به زندان تا اسفندیار را از زندان بیرون آورد، و پیشِ او برد. آنگاه گشتاسب از اسفندیار عذر خواست و نیکویی [گفت و] بسیار نوید داد. و او را گفت اگر این دشمن را از من بازداری و بر دستِ تو کشته شود، و آن پادشاهی به دست من بازآید من با تو همان کنم که پدرم کرد لهراسب به زندگانی خویشتن، تا من مُلک به تو سپارم، و تاج بر سرت نهم و خود به خدمت پیشِ تخت تو بایستم. اسفندیار چون این بشنید پیش او سر به زمین نهاد و طاعت نمود فرمان او را....
💡 سربازان آموزشدیده موظف هستند که در میدان نبرد، دستورات فرماندهان خود را با دقت و بدون هیچگونه تردیدی به طور کامل طاعت نمود.
💡 در نظامهای حکومتی قدیمی، مردم ملزم بودند که در برابر تصمیمات پادشاه و قوانین ملوکانه، به شکلی کامل و بیچون و چرا طاعت نمود.
💡 برای رسیدن به موفقیت در مسیر زندگی، گاهی لازم است که فرد در برابر قوانین و نظم اجتماعی به درستی طاعت نمود.