صفیا
لغت نامه دهخدا
صفیا. [ ص َ ] ( اِخ ) اصفهانی. در عمل رمل آگاهی داشت طبعش خالی از لطفی نیست با حکیم شفائی معارضه داشته شعرش این است:
مکن ناگشته از خاطرفراموشان فراموشم
که چون از خاطرت رفتم ز خاطرها فراموشم
به بازار محبت از پی سودای دل رفتم
دچارم شد خریداری و سودا شد فراموشم.*سیمرغم وبال مگسی می طلبم
آزادم و کنج قفسی می طلبم
فریاد که فریادرسم خاموشی است
خاموشم و فریادرسی می طلبم.( تذکره نصرآبادی ص 305 ).و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.، صفی ا. [ ص َ یُل ْ لاه ] ( اِخ ) لقب آدم ابوالبشر علیه السلام است. رجوع به آدم و رجوع به صفی شود.
فرهنگ فارسی
اصفهانی
فرهنگ اسم ها
اسم: صفیا (دختر) (عربی) (تلفظ: safiyā) (فارسی: صَفیا) (انگلیسی: safiya)
معنی: صفیه، ( = صَفیه )، صَفیه
جمله سازی با صفیا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمدعلی صفیا (فارسی: محمدعلی صفیا؛ زادهٔ ۱۲ فوریهٔ ۱۹۹۷) بازیکن فوتبال اهل ایران است.