لغت نامه دهخدا
شک داشتن. [ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) تردید داشتن. مقابل یقین داشتن. ( یادداشت مؤلف ). شک کردن:
ندارم هیچ شک کاین داوری را
بجز یزدان عادل نیست داور.ناصرخسرو.گر ترااشکال آید در نظر
پس تو شک داری در انشق القمر.مولوی.
شک داشتن. [ ش َ ت َ ] ( مص مرکب ) تردید داشتن. مقابل یقین داشتن. ( یادداشت مؤلف ). شک کردن:
ندارم هیچ شک کاین داوری را
بجز یزدان عادل نیست داور.ناصرخسرو.گر ترااشکال آید در نظر
پس تو شک داری در انشق القمر.مولوی.
تردید داشتن مقابل یقین داشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با این حال، اخلاق دوم داستان اولی را کاهش میدهد و انتقادی را که پررو به دنبال آن است نشان میدهد: این که «بدون شک داشتن هوش، شجاعت، پرورش خوب و عقل سلیم یک مزیت بزرگ است. اینها و استعدادهای مشابه فقط از بهشت حاصل میشوند و خوب است که آنها را داشته باشید. با این حال، حتی ممکن است اینها نتوانند برای شما موفقیت کسب کنند، بدون برکت پدرخوانده یا معبود.»