لغت نامه دهخدا
( شرم آور ) شرم آور. [ ش َ وَ ] ( نف مرکب ) خجلت آور. مایه شرم و خجلت. که شرمساری آرد. مورث خجلت. مایه خجلت. موجب سرافکندگی. ( یادداشت مؤلف ).آنچه موجب شرم شود. خجلت آور. ( فرهنگ فارسی معین ).
( شرم آور ) شرم آور. [ ش َ وَ ] ( نف مرکب ) خجلت آور. مایه شرم و خجلت. که شرمساری آرد. مورث خجلت. مایه خجلت. موجب سرافکندگی. ( یادداشت مؤلف ).آنچه موجب شرم شود. خجلت آور. ( فرهنگ فارسی معین ).
( شرم آور ) شرم آورنده، آنچه سبب شرمندگی شود، خجلت آور.
( شرم آور ) ( صفت ) آن چه موجب شرم شود خجلت آور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اعتقاد بر این است که انتخاب ملکه سوندوک بزرگ به عنوان جانشین پدرش از روی نمایش هوش زودرس وی در زمانی که شاهزاده خانمی بودهاست تأیید شدهاست. یک داستان این چنینی (در هر دو کتاب سامگوک ساگی و سامگوک یوسا) روایت میکند که پدرش بستهای از بذرهای گل صد تومنی را به همراه یک نقاشی که شبیه گل به نظر میرسید را از امپراتور تایزونگ از تانگ دریافت نمود. با نظر انداختن به گل ملکه سوندوک که در آن زمان هفت سال داشت فهمید که با اینکه گلها زیبا هستند ولی شرم اور است که آنها بویی ندارند. «اگر آن گل بویی داشت زنبورها و پروانهها در نقاشی در اطراف آن گل پرسه میزدند.» مشاهدهٔ وی در مورد فقدان بویایی گل صد تومنی صحت و یکی از بسیار نمونههای هوش و در نتیجه توانایی وی برای مدیریت کشور را ثابت کرد.