شبیک
مترادفها
مشبک، شبکه ای
لغت نامه دهخدا
شبیک. [ ش َ ] ( اِ ) شبی.سدرة ( در مراسم دینی زردشتیان ). ( یادداشت مؤلف ).
شبیک. [ ش ُ ب َ ] ( ع اِمصغر ) مصغر شباک به معنی پنجره. ( از معجم البلدان ).
شبیک. [ ش ُ ب َ ] ( ع اِ ) نام چاههای کم آبی است که به یکدیگر راه دارد. از جمله رکایای بصره از این قبیل باشد. || ( اِخ )نام جایی است از بلاد بنی مازن. ( از معجم البلدان ).
جمله سازی با شبیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در این دوره فن چهرهسازی کمکم رواج پیدا کرد که آن را نیز به کمالالدین نسبت میدهند. چهرههایی از فرمانروایان آن زمان مثل سلطان حسین و شبیک خان از او باقی مانده است. این شیوه از زمان ورود جنتیل بلینی که به دعوت یکی از سلاطین عثمانی به استانبول آمدهبود در بین هنرمندان تیموری نیز رواج پیدا کرد. مکتب هرات دارای جریانات مختلف هنری و تنوعات بالایی است اما معمولاً آثار دوره سلطان حسین و کمالالدین بهزاد به عنوان مکتب کمالالدین بهزاد نیز شناخته میشود. بهطور کلی میتوان گفت در مکتب هرات رنگها غنی تر شدند و تصاویر دارای ترکیب بندیهای پیچیدهتری مثل دایره و متقاطع شد. فعالیت و جزئیات انسانها بیشتر موردتوجه قرار گرفتند و سنت کارگاهی به جریانی ثابت در نگارگری ایرانی تبدیل شد. مکتب هرات و بهخصوص سبک کمالالدین بهزاد به قدری گسترده و قوی بود که بر دورههای بعدی خود مثل مکتب تبریز دوم تأثیر مستقیم داشت.