لغت نامه دهخدا
شبورغان. [ ش َ ] ( اِخ ) شبرقان. اشبورقان. اشبرقان. شبورقان. سبورغان. نام شهری میان مرو و نیشابور. رجوع به شبرقان شود.
شبورغان. [ ش َ ] ( اِخ ) شبرقان. اشبورقان. اشبرقان. شبورقان. سبورغان. نام شهری میان مرو و نیشابور. رجوع به شبرقان شود.
یکی ار شهرهای شمال شرقی خراسان قدیم واقع بر سر راه مرو به بلخ در ناحیه کوهستانی و بین آن و بلخ یک روز راه بود.
💡 بنابراین نوروز، سایتلمش را نزد غازان فرستاد و پیغام داد «اگر شاهزاده گذشته را فراموش کند، به خدمت شتابم». غازان که پیوستن نوروز را به خود باعث فتح و کامیابی میدید؛ بوقا ایلچی را با پیام دلجویی به نزد او فرستاد. نوروز نزدیک قصبهٔ یغشو، که مغولان آن را مری شبورغان میخوانند، با غازان خان دیدار کرد؛ شاهزاده به خوبی با او رفتار کرد و بیواسطهٔ دیگری به گفتگو نشستند. نوروز عهدهدار شد که تا زنده است و قدرت و امکان دارد، خدمتگزاری کند، به شرط این که شاهزاده به دین اسلام درآید و نیت کند که در پیشبرد شعار دین و متابعت نصایح نوروز که موجب نظام کار ملک و ملت است، کوشا باشد. غازان در برابر او بسیار مهربان بود و لشکر وی را که در جنگ با یساؤر شکست خورده و پیاده مانده بود خلعت، اسب و آذوقه داد. میتوان بیان داشت که «وحشت و دوری گزیدن آنها از یکدیگر جای خود را به انس و دوستی داد.»
💡 حکیم ناصر خسرو بلخی شاعر و فلسفهدان معروف در سال ۴۳۷ هجری در این شهر آمده، آن را به جهت مرکز جوزجانان بودنش جوزجانان خوانده و گفتهاست که «پس از آنجا به شبورغان رفتم شب به دیه فاریاب بودم و از آنجا براه سنگلان و طالقان به مروالرود شدم».