شالباف

لغت نامه دهخدا

شالباف. ( نف مرکب ) بافنده شال. آنکه شال بافد. جولاهه که شال بافد. ( یادداشت مؤلف ):
نه از شال بافان این روزگارم
که کلغر ندانند باز از بریشم.نزاری قهستانی.تا بکی کبر و چند خواهی لاف
که منم شالباف سنگین باف.حکیم قاسم کرمانی ( خارستان ).ای بسا شالباف و تیغنورد
که فلک در بسیط خاک نورد.( خارستان ).

فرهنگ فارسی

بافنده شال آنکه شال بافد

جمله سازی با شالباف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیشتر ساکنان روستا، زراعت و دامداری می‌کنند و عده‌ای هم به تولید صنایع دستی و شالبافی مشغولند.

💡 مراکز اصلی شال‌بافی در ایران شهرهای کرمان، یزد و مشهد بوده است. در زمان رونق این صنعت برخی از بازرگانان در شیراز نیز کارخانه‌های شال‌بافی برپا کردند. با این حال، همواره مرکز ترمه‌بافی کرمان بوده، و در اسناد بیشتر اشاره به شال منقش کرمانی شده است و چنین به نظر می‌رسد که در برخی دوره‌ها مواد اولیه و حتی خود شالباف‌ها را از کرمان به شهرهایی نظیر مشهد یا یزد می‌برده‌اند. از سوی دیگر در برخی از موارد بافندگان نقاط دیگر ایران ــ همچون تبریز ــ برای اشتغال در این حرفه به کرمان می‌رفتند.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
دلخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز