لغت نامه دهخدا
سک زدن. [س ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فروبردن چوبی که بر سر آن آهنی نوک تیز است بر تن خر و مانند آن برای تیزکردن رفتار فرو برند. ( یادداشت مؤلف ). || به مجاز پیاپی یادآوری در طلب چیزی کردن. ( یادداشت مؤلف ).
سک زدن. [س ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) فروبردن چوبی که بر سر آن آهنی نوک تیز است بر تن خر و مانند آن برای تیزکردن رفتار فرو برند. ( یادداشت مؤلف ). || به مجاز پیاپی یادآوری در طلب چیزی کردن. ( یادداشت مؤلف ).
(سُ. زَ دَ ) (مص م. ) ۱ - راندن چارپا به وسیلة سک. ۲ - مجازاً: تحریک کردن، اغوا نمودن.
۱ - راندن چارپا به وسیله سک. ۲ - تحریک کردن اغوا نمودن.
راندن چارپا به وسیلة سک.
مجازاً: تحریک کردن، اغوا نمودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سُک چوبی است که بر سر آن آهنی سرتیز استوار میکنند و ستور را با آن میرانند. ورزاهایی که گاوآهن و ارابه میکشند را نیز با سک زدن به حرکت سریعتر تحریک میکنند.