لغت نامه دهخدا
زیباچهر. [ چ ِ ] ( ص مرکب ) خوبروی. جمیل. زیباروی:
قصه چون گفت ماه زیباچهر
در کنارش گرفت شاه به مهر.نظامی.حکم کردندراصدان سپهر
کان خلف را که بود زیباچهر.نظامی.چون چنان دید ماه زیباچهر
دست بر دست من نهاد به مهر.نظامی.
زیباچهر. [ چ ِ ] ( ص مرکب ) خوبروی. جمیل. زیباروی:
قصه چون گفت ماه زیباچهر
در کنارش گرفت شاه به مهر.نظامی.حکم کردندراصدان سپهر
کان خلف را که بود زیباچهر.نظامی.چون چنان دید ماه زیباچهر
دست بر دست من نهاد به مهر.نظامی.
خوبروی جمیل
اسم: زیباچهر (دختر) (فارسی) (تلفظ: ziba chehr) (فارسی: زیباچهر) (انگلیسی: ziba chehr)
معنی: آن که چهره ای زیبا دارد، زیبا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمدعلی میرزا دولتشاه (متولد: ۱۵ دی ۱۱۶۷ خورشیدی (۷ ربیعالثانی ۱۲۰۳ قمری یا ۴ ژانویه ۱۷۸۹ میلادی) در نوا مازندران – درگذشته: ۳۰ آبان ۱۲۰۰ خورشیدی (۲۶ صفر ۱۲۳۷ قمری یا ۲۱ نوامبر ۱۸۲۱) در مدائن) از شاهزادگان نامدار ایرانی دوران قاجار و سر سلسلهٔ خاندان دولتشاهی است. وی در قصبهٔ نوا در مازندران به دنیا آمد. پدرش فتحعلی شاه قاجار و مادرش زیباچهر خانم، سی و سومین همسر وی، از اهالی گرجستان بود. دولتشاه اولین پسر فتحعلیشاه قاجار و هفت ماه از عباس میرزا نایب السلطنه بزرگتر بود ولی چون مادرش از ایل قاجار نبود، نمیتوانست جانشین شاه باشد. دولتشاه در سال ۱۲۱۲ حاکم فارس، سال ۱۲۱۴ حاکم قزوین و گیلان، سال ۱۲۱۹ حاکم خوزستان و لرستان و در سال ۱۲۲۱ حاکم کرمانشاه بودهاست.
💡 عزیز که جوانمردیفرهیخته است از نوجوانی دلباختهٔ دختری زیباچهر به نام «دلربا» و خواهان ازدواج با اوست.