لغت نامه دهخدا
زهوف. [ زُ ] ( ع مص ) خوار و حقیر گردیدن. || قریب به مرگ شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دروغ آوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). دروغ گفتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || هلاک شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).