لغت نامه دهخدا
زری دوز. [ زَ ] ( نف مرکب ) کسی که زربفت دوزد.سازنده زری. زربفت دوز. رجوع به زری و زربفت شود.
زری دوز. [ زَ ] ( نف مرکب ) کسی که زربفت دوزد.سازنده زری. زربفت دوز. رجوع به زری و زربفت شود.
دوزندۀ زری، کسی که پارچه های زری می دوزد.
سازنده زر زربفت دوز
💡 این موزه از دو بخش باستان شناسی و مردم شناسی تشکیل شدهاست که در آن آثاری از دورانهای مختلف تاریخ این سرزمین به خصوص اشیاء بسیار قدیمی مربوط به دورانهای ماقبل تاریخ نگهداری میشود. همچنین در این موزه لباسهای محلی زری دوزی و مخملهای قلاب دوزی و کتابهای خطی و کارهای ظریف مینیاتوری و غیره به نمایش گذاشته شدهاست.
💡 با توجه به اینکه هرمزگان، عرب زبان و فارسیزبان را درونش جای داده اما لباس محلی آن خاص و منحصر به فرد است لباسی که به گفته برخی محققین بی شباهت به لباسهای هندی و عربی نیست گرچه نمیتوان به صورت دقیق این گفتهها را تأیید کرد؛ زیرا آنچه این شباهت را نشان میدهد زری دوزی و مشابهت زیور آلات این منطقه با کشور هندوستان یا طرح لباس بندری با لباس مردم امارات است با توجه به این مسئله که قدمت لباس بندری از تاریخ به وجود آمدن امارات بیشتر است، گمان میرود رفتوآمد بازرگانان و تجار عرب و هندی و ایرانی به این مناطق باعث تأثیرپذیری از این فرهنگها شدهاست.