روح سوخته

لغت نامه دهخدا

روح سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) دشنامی است مرده را.

فرهنگ فارسی

دشنامی است مرده را

جمله سازی با روح سوخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سومین دختر بمانی است. بمانی حبیبیان، دانش آموز دبیرستان و فرزند خانواده ای پرجمعیت و فقیر است. پدرش که رفتگر شهرداری است، تصمیم می گیرد تا بمانی را در برابر سه سال اجاره خانه، به عقد صاحب خانه شان در آورد که پیرمرد پولداری با نام خالو است. بمانی مقاومت کرده و می گریزد و به خانه یکی از بستگانش پناه می برد. امّا پدرش او را برمیگرداند و بالاخره مراسم ازدواج دختر نوجوان با پیرمرد پولدار برگزار می شود در حالی که او دل در گروی چوپان جوانی دارد که سودایش رفتن به شهر برای کسب موفقیت بیشتر است. یک بار که بمانی راجع به چوپان جوان با پدرش صحبت کرده بود، کتک مفصلی خورده بود. کار بمانی در خانه پیرمرد فقط خدمت به ارباب است، اما پس از چندی عصیان می کند با کوفتن چوبی بر سر خالو، از خانه اش گریخته و به خانه پدری میرود و با ریختن نفت بر سر و رویش خودسوزی می کند. بمانی با تن و صورت و روح سوخته، طلاقش را از خالو می گیرد، این بار نه در خانه پدر که سرگردان است و به گورستانی می رسد و در آنجا با مرده شور جوانی که در حاشیه گورستان زندگی میکند آشنا می شود و آن دو تصمیم میگیرند تا همان جا باهم زندگی کنند

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز