لغت نامه دهخدا
روبردار. [ ب َ ] ( نف مرکب ) در تداول مردم قزوین، بمعنی مشاطه است. ( از فرهنگ نظام ). رووردار ( در تداول مردم قزوین ). پیراینده موی رخساره زنان.
روبردار. [ ب َ ] ( نف مرکب ) در تداول مردم قزوین، بمعنی مشاطه است. ( از فرهنگ نظام ). رووردار ( در تداول مردم قزوین ). پیراینده موی رخساره زنان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 احتمال میرود که «ستوان» همچون سمت نظامی نخستین بار در سپاه اشکانیان (۲۵۰ تا میلاد — ۲۲۴ میلادی) پدید آمده است. چنانچه، در سفالنوشتههای اشکانی از دهه ۴۰ پیش از میلاد، که از بایگانی شهر باستانی نسا بازیافت شدهاند، اصطلاح «تَهمدار» (پارتی: tgmdr) [tagm(a)dār] بازخوانی شده که پژوهشگران آن را روبردار از اصطلاح یونانی باستان: «τάγματάρχης در سپاه روم باستان دانستهاند:
💡 احتمال میرود که «دسته» همچون یگان نظامی نخستین بار در سپاه اشکانیان (۲۵۰ تا میلاد — ۲۲۴ میلادی) پدید آمدهاست. چنانچه، در سفالنوشتههای اشکانی از دهه ۴۰ پیش از میلاد، که از بایگانی شهر باستانی نسا بازیافت شدهاند، اصطلاح «تَهمدار» (پارتی: tgmdr) [tagm(a)dār] بازخوانی شده که پژوهشگران آنرا روبردار از اصطلاح یونانی باستان: [«τάγματάρχης»] Error: {{Lang}}: متن دارای نشانهگذاری ایتالیک است (راهنما) در سپاه روم باستان دانستهاند: