لغت نامه دهخدا
رهوس. [ رَهَْ وَ ] ( ع ص ) بسیارخوار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اکول. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). شکم خواره. شکم باره. ( یادداشت مؤلف ). فراخ شکم. ( مهذب الاسماء ).
رهوس. [ رَهَْ وَ ] ( ع ص ) بسیارخوار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اکول. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). شکم خواره. شکم باره. ( یادداشت مؤلف ). فراخ شکم. ( مهذب الاسماء ).
بسیار خوار. شکم خواره. شکم باره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۱۸۸۹ میلادی، گیاهشناس کارل ماکسیموویچ همچنین درخت چینی سماق را با نام رهوس پوتانینی منتشر نمود که در خزان همانند یک پارچه سرخ میدرخشد و به افتخار وی نامگذاری شدهاست.