رهاء

لغت نامه دهخدا

رهاء. [ رَ ] ( ع ص، اِ ) زن فراخ شرم. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || جای فراخ و وسیع. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
رهاء. [ رِ ] ( ع مص ) مراهات. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مراهات شود.
رهاء. [ رِ ] ( ع اِ ) ج ِ رهو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رهو شود.
رهاء. [رُ ] ( اِخ ) رها. رجوع به رُها و معجم البلدان شود.
رهاء. [ رُ ] ( اِخ ) نام قبیله ای است و رهاوی بدان منسوب است. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). قبیله کوچکی است از مذحج و از آن قبیله است:مالک رهاوی بن مرارة و یزید رهاوی بن شجرة که صحابیان اند و عمیرةبن عبدالمؤمن رهاوی. ( از منتهی الارب ).
رهاء. [ رُ ] ( اِخ ) ابن بلندی بن مالک بن وعرّ، بانی شهر رهاء در جزیره. ( از معجم البلدان ). رجوع به رهاء ( شهری است... ) شود.

جمله سازی با رهاء

💡 در لغتنامه دهخدا در مدخل جزیره اقور آمده است: جزیرهٔ اقور یا قور میان دجله و فرات است. آن جزیره را شهرهای بزرگ و تاریخی است و نسبت بدان را جزری گویند. (منتهی الارب). میان دجله و فرات در مجاورت شام قرار دارد و شامل دیار بکر و مضر است. بدان جهت جزیره اش گویند که میان دجله و فرات واقع شده‌است. این دو شط از بلاد روم است در مقابل هم قرار می‌گیرند و به موازات یکدیگر سرازیر می‌شوند و نزدیک بصره به هم می‌پیوندند و به دریا می‌ریزند. این جزیره آب و هوای خوب و محصول نیکویی دارد و پربرکت است. شهرهای معظم و باره‌ها و قلاع مستحکم فراوان دارد و مهمترین شهرهای آن عبارتند از: حران، رهاء (شانلی‌اورفه امروزی)، رقه، رأس‌العین، نصیبین، سنجار، خابور، ماردین، آمِد (دیار بکر امروزی)، میافارقین (سیلوان امروزی)، موصل و جز آن. کتابهایی دربارهٔ تاریخ این جزیره و مردم آن تألیف شده و مردان بزرگی در دانشها و فنون مختلف در آن تربیت شده‌اند.