لغت نامه دهخدا
دیالم. [ دَ ل ِ ] ( اِخ ) دیلمان. دیلم ها. سرزمین دیلم: و جعل له [ سلطان محمود طغرل ] ساوه و آوه و سارق و سامان و قزوین و ابهر و زنجان و کیلان والدیالم. ( اخبار الدولة السلجوقیة ص 90 ).
دیالم. [ دَ ل ِ ] ( اِخ ) دیلمان. دیلم ها. سرزمین دیلم: و جعل له [ سلطان محمود طغرل ] ساوه و آوه و سارق و سامان و قزوین و ابهر و زنجان و کیلان والدیالم. ( اخبار الدولة السلجوقیة ص 90 ).
دیلمان. دیلم ها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 استندار ناماور همچنان فرمانروای «رویان و تمامت دیالم تا حدود گیلان» ماند و پس از ۲۵ سال حکومت، در سال ۶۴۰ درگذشت.
💡 در جنگ با سامانیان سید منهزم گشت و دیالم بسیار کشته شدند… سیّد دیگرباره [در سال ۲۹۰ هـ.] روی به طبرستان نهاد… چهل شبانه روز حرب و ضرب بود، عاقبت سیّد مُظفّر گشته.
💡 پس از به قدرت رسیدن شهرآگیم گیلانیها علیه حکومت پادوسپانی شورش کردند و خواستند دیالم را از قلمرو او خارج کنند. نبردهایی میان دو طرف درگرفت و نهایتاً نمکابرود مرز دو قلمرو گردید.