دونگی
مترادفها
ذره، جزء کوچک
لغت نامه دهخدا
دونگی. ( اِ ) ناو و قسمی از جهاز کوچک. ( ناظم الاطباء ).
دونگی. ( اِخ ) دومین پادشاه از سلسله پادشاهان محلی که در شهر اور بین النهرین در حدود 2450 ق. م. برقرار شده بود. این پادشاه استعمال تیر و کمان رااز سامی ها اقتباس کرد و از این جهت لشکر او قوی گردید و به فتوحاتی نایل شد. ( ایران باستان ج 1 ص 117 ).
فرهنگ فارسی
ناو و قسمی از جهاز کوچک.
جمله سازی با دونگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نسل اصلی نوادگان حاکم ژو از پسر اول او، سومین پسر فرمانروای ایالت لو بوچین، یو (魚) که فرزندانش نام خانوادگی دونگی (東野) را برگزیدند، به وجود آمد. فرزندان حاکم ژو عنوان ووجینگ بوشی (五经博士؛ 五經博士؛ Wǔjīng Boshi) را داشتند.
💡 البته همزمان با این سه پادشاهی حکومتهایی مانند دونگی، لیلانگ، بایون هان، ماهان، جین هان و قبایل متعدد دیگری هم در شبهجزیره کره وجود داشتند. در میان این سه پادشاهی، بویو از همه قدرتمندتر بود. این سه پادشاهی پس از آنکه به مرور تضعیف شدند، در نهایت هر سه بخشی از قلمرو امپراتوری گوگوریو شدند که امروزه سرزمین فعلی کره شمالی است. امپراتوری گوگوریو با سه قدرت شیلا، بکجه و تانگ همواره در جنگ بود. البته بیشتر جنگهای گوگوریو با پادشاهی شیلا بود و شیلا، بکجه و گوگوریو بعدها به سه پادشاهی کره معروف شدند.