دور راندن

لغت نامه دهخدا

دور راندن. [ دَ ] ( مص مرکب ) به دور بردن. به دور نقل دادن. به مسافت دور بردن. تا مسافت دور دواندن و روان ساختن: شحن؛ دور راندن شکار وصید نکردن آن. تلغب؛ دور راندن و دراز ماندن. ( منتهی الارب ). || بفاصله دور رفتن با مرکبی.
دور راندن. [ دَ /دُو دَ ] ( مص مرکب ) زمانه بر سر بردن. ( آنندراج ).
- دور تمتع راندن؛ تمتع حاصل کردن. ( از آنندراج ). از زندگی بهره مند شدن. به آرزوها و خواستهای خویش رسیدن:
چه وقت عزلت و هنگام انزواست مرا
نرانده دور تمتع ز گنبد دوار.ظهیر فاریابی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

زمانه بر سر بردن.

جمله سازی با دور راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این فرگرد ناتمام می‌ماند و در مورد درمان و تلاش برای دور راندن مرگ است.

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز