درمکه

لغت نامه دهخدا

( درمکة ) درمکة. [ دَ م َ ک َ ] ( ع مص ) دویدن و نزدیک نهادن گامها را. ( از منتهی الارب ).دویدن و عَدْو. ( از اقرب الموارد ). || نیکو و هموار گردانیدن بنا را. || شکستن شتران حوض آب را. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
درمکه. [ دَ م َ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) نان میده که سفید باشد. ( آنندراج ) ( غیاث از شرح نصاب ). و رجوع به درمک شود.

فرهنگ فارسی

نام میده که سفید باشد

جمله سازی با درمکه

💡 فضل بن عباس بزرگترین فرزند عباس بود بین سال‌های چهارم و پنجم بعثت پیامبراسلام درمکه متولد شد؛ در فتح مکه و غزوات پس ازآن بویژه جنگ حنین همراه پیامبر بود و در حنین هنگامی که مردم گریختند، او از جمله معدود خویشاوندان و یارانی بود که پایداری کردند. در حجهٔ الوداع هم همراه پیامبر بود و او را پشت سر خود بر ناقه سوار کرده بودند و به او ردف پیامبر می‌گفتند. پیامبر اسلام برای ازدواج او اقدام کرد.

💡 وی در شرح زمان و شرائط نگارش این تفسیر می‌گوید: { نگارش الفرقان در این ۱۴ سال با سابقه بود. بعد از آن که درمکه به دستور شاه ما را زندان کردند. بعد از آزادی به نجف رفتم و از همان ابتدا، تفسیر قرآن را شروع کردم و حدود ۱۰ سال درس تفسیر گفتم. آن هم در نجفی که اصلاً سابقه تفسیر نداشته و اگر داشته خیلی ضعیف و کم بوده‌است. در این ده سال هر چه تدریس می‌کردم، یادداشت می‌کردم. بر مبنای آن نوشته‌ها و افکار بعدی، تفسیر را نوشتم. من همیشه مطالب جدید داشتم، به این معنا که حتی در ترجمه و تفسیر فارسی هم مطالب جدیدی وجود دارد. بالاخره هنگام تألیف تفسیر با برداشت از آن نوشته‌هایی که در حوزه نجف به زبان عربی نوشته بودم بعد ازنظر به عبارات و مطالب، «تفسیر الفرقان» را تنظیم کردم و جلد سی ام، آغازگر تألیفم بود. پس از آن، از اول قرآن و بعد هم از وسط قرآن؛ لذا روی جلد می‌نوشتم جزء ۲۱، جزء۲۲، زیرا معلوم نبود چند جلد می‌شود. }