دراز زندگانی
مترادفها
طول عمر، عمر طولانی
متضادها
کوتاهی عمر
لغت نامه دهخدا
دراززندگانی. [ دِ زِ دَ/ دِ ] ( حامص مرکب ) طویل العمر. بسیارزیست. ( یادداشت مرحوم دهخدا ): اندر کوههای وی [ کرمان ] مردمانی انددراززندگانی و تن درست. ( حدود العالم ). امیرالمؤمنین دراززندگانی تر از همه اقربا باشد. ( قابوسنامه ).
فرهنگ فارسی
طویل العمر
جمله سازی با دراز زندگانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک چرخهٔ کاملِ یانگ و یینِ تائویی؛ دو عنصرِ ویرانگر و سازنده، که گردشِ ابدیِ آنها خودِ زندگی است و از آن گریز نیست! و این مرا به جایی می بَرَد که بارها شاعرِ توس بُرده است؛ وقتی سَرْانجام و به فرمانِ روزگار – و حُکمِ تاریخِ افسانه ایِ پیش نوشتهاش – باید مرگِ پهلوانانی چنان چیره و ستبراندام و دراز زندگانی و کارآمد را – که خود با واژهها آراسته – می سروده؛ همانگاه که با دریغ و افسوس، ناخرسندیِ خویش را از ویرانگریِ زمان – و تاریخ [گرچه در پسِ واژهٔ جهان، یا سپهر] – باز می گفته.