لغت نامه دهخدا
خوندکار. [ خُنْدْ / خُن ْ دِ ] ( اِ مرکب ) خوندگار. رجوع به خوندگار شود.
خوندکار. [ خُنْدْ / خُن ْ دِ ] ( اِ مرکب ) خوندگار. رجوع به خوندگار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پلیس آتش گشود و تعدادی از معترضان شامل عبدالسلام، رفیق الدین احمد، صوفی الرحمان، ابو البرکت و عبدالجبار را کشت. خبر کشته شدن دانشجویان در شهر پیچید و در نتیجه مغازهها، ادارات و حمل و نقل عمومی دست به اعتصاب زدند. در مجلس، شش نماینده، ازجمله مانورانجان دهار، بوشونتوکومار داس، شمسالدین احمد و دیرندرانات داتا درخواست کردند که نخستوزیر نورالامین از مجروحین در بیمارستان عیادت کند و فردا صبح عزای عمومی اعلام شود. برخی از دیگر نمایندگان، مانند مولانا عبدالرشید ترکاباشیش، شرفالدین احمد، شمسالدین احمد خوندکار و مسیحالدین احمد از پیشنهاد حمایت کردند. لیکن نخستوزیر نورالامین با آن مخالفت کرد..