خوش سلیقگی
مترادفها
خوشذوقی
متضادها
بد سلیقگی
لغت نامه دهخدا
خوش سلیقگی. [ خوَش ْ / خُش ْ س َ ق َ / ق ِ ] ( حامص مرکب ) خوش آرزوئی. خوش ذوقی.
فرهنگ فارسی
حالت خوش سلیقه مقابل بد سلیقگی.
جمله سازی با خوش سلیقگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فخرالملوک در هنرهای نقاشی، منبتکاری و خطاطی مهارت داشت و خوش سلیقگی او زبانزد بود. او شعر نیز میسرود و فخری تخلص میکرد. هر سال به مناسبت تولد پدرش ناصرالدینشاه شعری میگفت و تقدیم او میکرد.
💡 مراسم افتتاح پردیس تماشا با حضور برجستهترین چهرهها و مسئولان سینمایی و شهری تهران صورت گرفت و خوش سلیقگی سازندگان این طرح چه به لحاظ عملکردی و فنّی و چه به لحاظ ظرافتهای هنری، مورد تأیید و تشویق بیشتر مدعوین اغلب سرشناس آن بود به طوری که فاطمه معتمدآریا در حاشیه مراسم و در واکنش به اجرای (به زعم وی و بسیاری از میهمانان مراسم) بی نقص این پروژه در جنوب غرب تهران اذعان داشت که برای نخستین بار به تهرانی بودن خود بالیدهاست.