لغت نامه دهخدا
خشنده. [ خ َش َ دَ / دِ ] ( اِ ) هوام خسنده. ( از ناظم الاطباء ).
خشنده. [ خ َش َ دَ / دِ ] ( اِ ) هوام خسنده. ( از ناظم الاطباء ).
هوام خسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 (يا بجاى اين فقره فرمودند: و ساكن نمى شود در آن مگر رسولان و اولوالعزم ). (اينزمين بين باغ هاى بهشت مى درخشد). همان طورى كه ستاره در خشنده بين ستارگان نورافشانى مى نمايد، نور اين زمين چشم هاى اهل بهشت را تار مى كند و با صدائى بلند مىگويد: