لغت نامه دهخدا
خرنوبه. [ خ َ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) وزنی معادل سه درهم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || چهار جو. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خرنوبه. [ خ َ ب َ / ب ِ ] ( اِ ) وزنی معادل سه درهم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || چهار جو. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به سند صحيح از حضرت صادق عليه السلاممنقول است كه حق تعالى وحى فرستاد بسوى سليمان عليه السلام كه: علامت مرگ توآن است كه درختى در بيت المقدس بيرون خواهد آمد كه آن را خرنوبه گويند. پس روزى آن حضرت را نظر افتاد بر درختى كه در بيت المقدس روئيده بود، پس خطابنمود به آن درخت كه: نام تو چيست ؟ گفت: خرنوبه نام دارم ! پس پشت كرد و به جانبمحراب خود رفت و تكيه فرمود بر عصاى خود و ايستاد، و در همان ساعت حق تعالى قبضروح او نمود و آدميان و جنيان به طريق معهود خدمت او مى كردند و در آنچه ايشان را به آنامر فرموده بود مى شتافتند و گمان مى كردند كه او زنده است تا آنكه ارضه عصاى اورا تهى كرد و افتاد، پس دست از عمل خود كشيدند (348).