حوام

لغت نامه دهخدا

حوام. [ ح ِ ] ( ع مص ) حیام. حوم. قصد کارکردن. ( منتهی الارب ). آهنگ کردن. رجوع به حوم شود.

جمله سازی با حوام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و بعد پس چنين مى گويد بنده نيازمند به سوى عفو خداوند سبحانه،فضل بن يحيى بن على طبسى كوفى امامى عفى اللّه عنه كه من شنيده بودم از دو شيخفاضلان عالمان عاملان، شيخ شمس الدين بن نجيح حلّى و شيخجلال الدين عبدالله بن حوام حلّى قدس ‍ اللّه روحهما ونوّر ضريحهما در مشهد منوّر حسينعليه السلام در نيمه ماه شعبان سنه 699 از هجرت كه روايت كرده اند از شيخ صالح باورع، شيخ زين الدين على بن فاضل مازندرانى، مجاور نجف اشرف كه حكايت كردند ازبراى ايشان اين قصه را، آنگاه كه مجتمع شده بودند با او در مشهد امامين همامين عليهماالسلام سرّ من راءى پس نقل كرد براى ايشان آنچه ديده بود در بحر ابيض و جزيرهخضرا.

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز