حند

لغت نامه دهخدا

حند. [ ح ُ ن ُ ] ( ع اِ ) آب ها که ریگ فروخورده باشد و چون ریگ یک سو کنند، آب پیدا شود. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). حَنود، یکی آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). چاهها. ( اقرب الموارد ).
- عین حند؛ چشمه ای که آب آن منقطع نگردد. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با حند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در اين نامه حضرت، وظيفه والى ذكر شده و تعبير به رعيت نيز نشانگر امارت اسود است؛ زيرا اگر او تنها فرمانده بود، بهتر اين بود كه حضرت تعبير به امير مى فرمود وبه جاى رعيت، حند (لشكر) ذكر مى كرد.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز