لغت نامه دهخدا
حقول. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حقلة. || ج ِ حقل. بُزَه ها و زمینهای ساده صالح زراعت. ( از اقرب الموارد ).
حقول. [ ح ُ ] ( ع مص ) حقلة. مبتلی شدن اسپ و اشتربه بیماری حقلة. ( منتهی الارب ). رجوع به حقلة شود.
حقول. [ ح ُ ] ( ع اِ ) ج ِ حقلة. || ج ِ حقل. بُزَه ها و زمینهای ساده صالح زراعت. ( از اقرب الموارد ).
حقول. [ ح ُ ] ( ع مص ) حقلة. مبتلی شدن اسپ و اشتربه بیماری حقلة. ( منتهی الارب ). رجوع به حقلة شود.
بژه ها و زمینهای ساده صالح زراعت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یاقوت حموی میگوید: نجیرم شهری است بر کران دریا و جای بازرگانان است هنگامی که از بصره بیایید نجیرم یکی از آبادیهای کوچک و معروف سیراف است و بر بالای کوهی در ساحل دریا قرارگرفته. چند بار آن را دیدهام، بزرگ نیست. در آنجا ویرانههای مختصری هست و این نشانهٔ آن است که در گذشته بزرگتر بودهاست. ابن بلخی میگوید: نجیرم و حورشی (خورشی)، نجیرم شهرکی است و حورشی دهی و جمله از اعمال سیراف است و گرمسیر عظیم است. ابن حقول نیز در کتاب صورة الارض، بندر نَجیرم را از نواحی گرمسیرات فارس و یکی از منبرهای سیراف میداند. ادریسی در ذکر شهر سیراف میآورد: و دارای دو شاهنشین بوده یکی از آن دو شهر نجیرم است که بر کنار ساحل دریاست؛ و یاقوت از حورشی یا خورسیف نیز مینویسد: خورالسیف شهرکی است نزدیک سیراف که کشتیها داخل آن میشوند چنانکه وصف کردیم و آن از سرزمین فارس است.