حاقب

لغت نامه دهخدا

حاقب. [ ق ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از حقب. آنکه شکمش قبض کرده باشد. ( منتهی الارب ). کسی که حبس کند غائط خود را. || آنکه تنگش گرفته باشد: لا صلاة لحاقن و لا حاقب؛ فسر الحاقن بالذی حبس بوله کالحاقب للغائط. || آنکه محتاج به تخلیه بول باشد و نتواند تا آنکه غائط وی حاضر شود. رجل حاقب؛ مردی که بشتاباند وی را خروج بول. بعیر حاقب؛ شتر شاش بندشده.

فرهنگ فارسی

آنکه شکمش قبض کرده باشد

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حاقب‏ حبس کننده غائط است. و در بابهای صلات، حج و قضاء از آن سخن رفته است.
حاقب حبس کننده غائط است.
احکام حاقب
قضاوت کردن، طواف کردن و نماز خواندن در حال حبس بول و غائط مکروه و تأخیر نماز جهت خلاصی از این حالت و تخلی افضل است.

جمله سازی با حاقب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاقن و حاقب، يعنى كسى كه بول و غائط خود را نگاه مى دارد و بدينوسيله به خودفشار آورده و دچار ضررهاى جسمى مى شود. اين كار، علاوه بر زيان براى سلامتى، درنماز هم موجب عدم تمركز فكر مى شود و حضور قلب را از بين مى برد. امام صادق عليهالسلام فرمود: نماز چنين كسانى قبول نمى شود.(183)