لغت نامه دهخدا
جلج. [ ج َ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ جَلَجَة، به معنی کاسه سر. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). سر. || غوزه آب. ( آنندراج ). || سپیده اول صبح. ( از یادداشت های دهخدا ). رجوع به جلجة شود.
جلج. [ ج َ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ جَلَجَة، به معنی کاسه سر. ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). سر. || غوزه آب. ( آنندراج ). || سپیده اول صبح. ( از یادداشت های دهخدا ). رجوع به جلجة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 براساس یادداشت جورج ویلکینز کندال، آرمیجو با کار کردن نزد یک گلهدار گوسفند و دزدیدن و دوباره بفروش رساندن گوسفندان، اغلب به کارفرمای خود، ثروتمند شد؛ اما کندال در حالی از تجارب خود مینویسد که در ۱۸۴۱ میلادی در نزد آرمیجو زندانی بود و تصویری که او از آرمیجو ارایه میکند، تصویر دشنامآمیز است. مورخ مارک سیمونز داستان ارایه شده در مورد دزدی گوسفند را یک «سنت» میخواند. ویلیام ورث در وبسایت مورخین ایالت نیومکزیکو نوشت، «تصویری که جلج ویلکینز کندال از فرماندار آرمیجو ارایه میکند این است، مردی تحصیلنیافته از خانواده فقیر که با دزدی راه خود را به بالا باز کرد. ارایه یک کاریکاتور زشت از آرمیجو توسط کندال، راهی بود تا با آن بتواند آرمیجو تهمت بزند، چون از نظر وی فرماندار پس از دستگیری سفر اکتشافی فاجعهآمیز تگزاس سانتافه در ۱۸۴۱ میلادی با وی رفتار غیرعادلانه داشت». از نظر ساکنین اسپانیاییتبار نیومکزیکو، مورخین بهطور عموم در ارایه تاریخچه مانوئل آرمیجو، عملکرد منصفانه داشتهاند. آنجلیکو چاوز نوشت، «شخصیت مانوئل آرمیجو به عنوان فرماندار و انسان، به حدی در تعداد زیادی از منابع بهطور غیرعادلانه به تصویر کشیده شدهاست، که ذکر آنها در اینجا نمیگنجد».