لغت نامه دهخدا
تیره چهره. [ رَ / رِ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) سیه چرده و آنکه دارای سیمای مکدر باشد. ( ناظم الاطباء ). تیره چهر. رجوع به ماده قبل و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره چهره. [ رَ / رِ چ ِ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) سیه چرده و آنکه دارای سیمای مکدر باشد. ( ناظم الاطباء ). تیره چهر. رجوع به ماده قبل و تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
سیه چرده و آنکه دارای سیمای مکدر باشد
💡 مارکس معمولاً از نام مستعار استفاده میکرد؛ مثلاً هنگام اجاره خانه یا آپارتمانی جدید. او قصد داشت پیگیری رد خود را برای مقامات دشوارتر کند. هنگامی که در پاریس بود، خود را «مسیو رامبو» مینامید، در حالی که در لندن نامههای خود را به نام «ا. ویلیامز» امضا میکرد. دوستانش به دلیل رنگ تیره چهره و موهای فرفری سیاهش او را «مورو» میخواندند، در حالی که خود او از فرزندانش میخواست «نیک پیر» یا «چارلی» صدایش کنند. مارکس همچنین به دوستان و خانوادهاش نیز القاب و نام مستعار میداد. او فریدریش انگلس را «ژنرال»، خانهدارش هلن را «لنچن» یا «نیم»، دختر بزرگش را «کویی کویی، امپراتور چین» و دختر دومش را «کاکادو» یا «هوتنتوت» خطاب میکرد.