لغت نامه دهخدا
تنخع. [ ت َ ن َخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) آب بینی انداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || همه آب ریختن ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تنخع. [ ت َ ن َخ ْ خ ُ ] ( ع مص ) آب بینی انداختن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || همه آب ریختن ابر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
آب بینی انداختن یا همه آب ریختن ابر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حديث: 2 ابى رحمه عن عبدالله بن جعفر عن احمد بن محمد عن محمدبن حسان عن ابيه من عبدالله سنان عن ابى عبدالله عليه السلامقال من تنخع فى مسجد ثم ردها فى جوقه تمر بداء الا ابراته.