لغت نامه دهخدا
( آب راه ) آب راه. ( اِ مرکب ) رهگذر آب.مجرای آب. نهر. جوی. آب راهه. راه آب. آوره. فرخور.
( آب راه ) آب راه. ( اِ مرکب ) رهگذر آب.مجرای آب. نهر. جوی. آب راهه. راه آب. آوره. فرخور.
( آبراه ) ( اسم ) راهگذر آب مجرای آب گذرگاه آب راه آب.
( آب راه ) نهر راه آب
آبراه. رجوع شود به:کانال
آبراه
گذرگاه آب، مسیل، کانال آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز آن آب راه بیابان گرفت جهانی از او مانده اندر شگفت
💡 «ارتفاع از سطح دریا ۲۰۲۰ متر، عرض جغرافیایی که ۳۴۳۲، طول جغرافیایی ۵۰۹۰» آمره درمیان کوهها و باغهایی محصور شده که از غرب به شرق گسترده شدهاند و آب راهی که از کنار روستا میگذرد نیز مسیر غربی - شرقی را طی میکند.
💡 گاهی چو آب راه نوشتی سوی نشیب گاهی چو ابر روی نهادی سوی فراز
💡 بی غباری به حرم کعبه روی پی برده ست کآب راه حرم از آبله پا زده است
💡 یکی بانگ زد تند بر باژخواه که چون یافت این دیو بر آب راه
💡 چو آن سرو چمان را برکنار جو گذار افتد کند استاده، شوق پای بوسش آب راهی را!