تفلق
مترادفها
شکافتن، دو نیم کردن
لغت نامه دهخدا
تفلق. [ ت َ ف َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) شکافته شدن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). شکافته و پاره گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سخت کوشیدن در دویدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سخت کوشیدن در دویدن چندانکه از تیزی سرعت بشگفت آورد مردم را. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
شکافته شدن
جمله سازی با تفلق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 حديث: 5 ابى رحمه اللهقال حدثنى سعد بن عبدالله عن احمد بن هلال عنالفضيل بن عبدالوهاب عن اسحاق بن عبدالله عن عبيدالله بن الوليد رفعهقال قال النبى صلى الله عليه و آله من قال الا اله الا الله غرست له شجره فى الجنه منياقوته حمراء منبتها فى مسك ابيض احلى من العسل و اشد بياضا من الثلج و اطيب ريحا منالمسك فيها ثمار امثال اثداء الابكار تفلق عن سبعين حله.