لغت نامه دهخدا
تطارد. [ ت َ رُ ] ( ع مص ) بر یکدیگر حمله آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تطارد. [ ت َ رُ ] ( ع مص ) بر یکدیگر حمله آوردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
بر یکدیگر حمله آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 معيت قرآن و عترت كه بر آن اتفاق نظر هست، حقيقتى است كه طبق مراتب وجود خارجى درجاتى دارد. پس وجود طبيعى آن با كثرت و تعدد همراه است. قرآن وجودى دارد و عترت نيز وجود ديگرى همچنين است در عالم مثال؛ با اين تفاوت كه در عالم مثال تزاحم مادى و تطارد عينى نيست و مرتبه ى سوم وجود آن دو در عالم عقل و تجرد محض است كه با وحدت همراه است قرآن و عترت بيش از يك وجود ندارد، هر چند بر پايه ى تجزيه و تحليل مفهومى يا ماهوى تغاير همچنان هست در ذهن دو وجود جداگانه براى آن ها مى توان تصور كرد.
💡 معيت قرآن و عترت كه بر آن اتفاق نظر هست، حقيقتى است كه طبق مراتب وجود خارجى درجاتى دارد. پس وجود طبيعى آن با كثرت و تعدد همراه است. قرآن وجودى دارد و عترت نيز وجود ديگرى همچنين است در عالم مثال؛ با اين تفاوت كه در عالم مثال تزاحم مادى و تطارد عينى نيست و مرتبه ى سوم وجود آن دو در عالم عقل و تجرد محض است كه با وحدت همراه است قرآن و عترت بيش از يك وجود ندارد، هر چند بر پايه ى تجزيه و تحليل مفهومى يا ماهوى تغاير همچنان هست در ذهن دو وجود جداگانه براى آن ها مى توان تصور كرد.