ترکدار

لغت نامه دهخدا

ترکدار. [ ت َ ] ( نف مرکب ) کسی که خود بر سر نهاده باشد. ( ناظم الاطباء ). دارنده ترک. خود پوشیده:
بریده ز هر سو سر ترکدار
پراکنده خفتان همه دشت و غار.فردوسی.به هر گام بی تن سری ترکدار
بد افکنده چون مجمر زرنگار.( گرشاسب نامه ).چو جنگی سواران فزون از شمار
زره پوش و جوشن ور و ترکدار.( گرشاسب نامه ).

فرهنگ فارسی

کسی که خود بر سر نهاده باشد.

جمله سازی با ترکدار

💡 روستای ساخسلو در ۲۸ کیلومتری اتوبان تبریز اهر قرار دارد.شغل مردم این روستا کشاورزی و دام داراست.عمده اختلافات این روستا برسر مراتع و اراضی کشاورزی با روستای ترکداری (که از سمت جنوب شرقی هم مرز هستند) از قدیم تابحال بوده و هست و دعوا های زیادی بر سر این مسئله بوجود آمده است.

💡 گنبد مسجد خمیده و ترکدار است با کاشی سبز رنگ کاشی شده و پیرامون آن نیز کتیبه‌ای به خط کوفی قرار دارد.

💡 نام دیگر آن تینه آ پدیس نوع موکاسین (moccasin) است. شکل مزمن تینه آ پدیس است که معمولاً به درمان مقاوم است. بیشتر اوقات تمام کف پای مبتلا با پوسته‌های سفید نقره‌ای پوشیده می‌شود. پوست مبتلا صورتی رنگ، ترکدار و خارشدار است. دست‌ها هم ممکن است گرفتار شوند.

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
دندان عقل یعنی چه؟
دندان عقل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز