تجویل

لغت نامه دهخدا

تجویل. [ ت َج ْ ] ( ع مص ) بسی فاواگردیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). گرد برآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بسی واگردانیدن. ( زوزنی ). بسیار گردانیدن. ( آنندراج ). در تاج العروس آرد: و جَوَّل َ تجوالاً، عن سیبویه قال و التفعال بناء موضوع للکثرة کفعلت فی فعلت وفی العباب جال تجوالاً و فی التهذیب جَوَّل َ البلاد تجویلاً؛ ای جال فیها کثیراً... ( تاج العروس ج 7 ص 266 ).

فرهنگ فارسی

گرد بر آمدن بسیار گردانیدن.

جمله سازی با تجویل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سیبا وقتی آن‌ها به فرانسه مشغول گفتگو درباره او هستند متوجه دروغگویی آن‌ها می‌شود و آن‌ها مجبور می‌شوند دربارهٔ فیلیپ توضیح دهند. با ورود پدر اودال به فرانسه فیلیپ خاکستر اودال را به او تجویل می‌دهد و با واکنش نامناسب پدر او مواجه می‌شود که چرا جسدد او را سوزانده است و از جمع کردها می‌گریزد.

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز