تاج اسکندری
لغت نامه دهخدا
تاج اسکندری. [ ج ِ اِ ک َ دَ ] ( اِ مرکب ) تاج اسکندر مقدونی، افسر اسکندربن فیلفوس:
نگه کن که ماند همی نرگس تو
ز بس سیم و زر تاج اسکندری را.ناصرخسرو.|| تاج پادشاهی ارجمند.
فرهنگ فارسی
تاج اسکنر مقدونیافسر اسکندر بن فیلفوس
جمله سازی با تاج اسکندری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به گفتهٔ تایمز لندن، به سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) «حزب توده در اوج قدرت خود، با استعدادترین و فرهیختهترین اعضای نسل جوان ایران را جذب کرد».و همچنین مجلهٔ فرانسوی ابزرواتور، در اواسط سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱)، نوشت: «دیپلماتهای غربی پذیرفتهاند که ۳۰ درصد روشنفکران ایرانی در حزب توده فعالیت میکنند و بقیه، به جز اندک افراد هوادار انگلیس و آمریکا، همه طرفدار آن حزبند.» از جمله زنانی که در شاخهٔ زنان حزب با عنوان تشکیلات دموکراتیک زنان ایران فعالیت داشتند میتوان این افراد را نام برد، زهرا و تاج اسکندری از خانوادهٔ مشهور اسکندری، خدیجه کشاورز حقوقدان برجسته، صدیقه امیرخیزی از اعضای کهنهکار جنبش زنان، لورتا (وارتو تاریان) هنرپیشهٔ برجسته کشور و از اعضای گروه تئاتر نوشین و هما هوشمند راد سردبیر مجلهٔ حزبی «بیداری ما» که برای زنان منتشر میشد، همچنین مریم فیروز، اختر کامبخش، بدرالموک علوی و عالیه شرمینی..