لغت نامه دهخدا
برنج زار. [ ب ِ رِ ] ( اِ مرکب ) جایی که برنج میروید. مزرعه برنج. آنجا که برنج کارند. شالی زار. برنجار. برنجستان: بحکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار. ( فارسنامه ابن البلخی ص 142 ).
برنج زار. [ ب ِ رِ ] ( اِ مرکب ) جایی که برنج میروید. مزرعه برنج. آنجا که برنج کارند. شالی زار. برنجار. برنجستان: بحکم آنکه برنج زار است آب آن وخیم باشد و ناگوار. ( فارسنامه ابن البلخی ص 142 ).
زمینی که در آن برنج کاشته باشند، کشتزار برنج، شالیزار.
جایی که برنج میروید مزرعه برنج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در گذشته ابریشم، چای و برنج عمدهترین محصول کمسار بود. طبق آمار سال ۱۳۵۹، در این منطقه ۱۲۲هکتار برنج زار، ۲۰ هکتار باغ چای و ۱۵ هکتار توتستان داشت و بزرگترین مرکز تولید نخ ابریشم در منطقه شفت بود.