برانگیزاندن
مترادفها
تحریک کردن، برانگیختن
متضادها
آرام کردن، فروکش کردن
لغت نامه دهخدا
برانگیزاندن. [ ب َ اَدَ ] ( مص مرکب ) واداشتن. برانگیختن. برانگیزانیدن. انگیزاندن. رجوع به برانگیختن و برانگیزانیدن شود.
فرهنگ فارسی
وا داشتن بر انگیختن بر انگیزانیدن.
جمله سازی با برانگیزاندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ج – برای برانگیزاندن و تشویق صاحبنظران به هرگونه پژوهش و بررسی دربارهٔ ایران و معارف ایرانی، بنیاد فرهنگ ایران از دو سوی اقدام کرد:
💡 سید محمد مجاهد و همراهان، برای برانگیزاندن مردم آذربایجان و وانمود کردن این که این حرکت و خیزش، با پشتیبانی تأیید، همراهی و همگامی علما شکل گرفته و مردم باید از جان و دل مایه بگذارند، به سوی آذربایجان حرکت میکند.