بدمزگی
مترادفها
بیمزگی، ناخوشایندی
متضادها
خوشمزگی، خوشطعمی
لغت نامه دهخدا
بدمزگی.[ ب َ م َ زَ / زِ / ب َ م َزْ زَ / زِ ] ( حامص مرکب ) عدم لذت و بیمزگی. ( آنندراج ). بدطعمی و بی لذتی. ( ناظم الاطباء ). || ناگوارایی. ( فرهنگ فارسی معین ). || بمجاز، کنایه از سردمهری میان دوستان. ( آنندراج ). برودت میان دوستان. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
بدمزه بودن، بدطعمی.
فرهنگ فارسی
۱ - بد طعمی بی لذتی. ۲ - ناگوارایی.
جمله سازی با بدمزگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هانگیری به همراه شاموجی (کفگیر کوتاه و بهطور سنتی چوبی ژاپنی) در سرد کردن سریع برنج سرکه زده سوشی یا سومشی بکار میروند. جنس مخصوص این ظرف آب و رطوبت اضافی برنجی که برای سوشی مصرف میشود را جذب خود میکند. به علت خاصیت جذب رطوبتی که دارد باید پس از شستن در جای خشک نگهداری شود تا کپک نزند همینطور اگر از مادهٔ شستشوکننده استفاده میشود باید به دقت آبکشی شود چون ظرف مایع را جذب خود کرده باعث بدمزگی برنج هنگام استفادهٔ آتی میشود.