بُهت حالتی است که در مرز هوشیاری و ناهوشیاری قرار دارد و با عدم فعالیت روانی واضح و کاهش توانایی در پاسخ به تحریکات مشخص میشود. این وضعیت از لتارژی شدیدتر است. بهت با خواب آلودگی تفاوت دارد؛ خواب آلودگی به حالتی اطلاق میشود که ناشی از کمبود خواب یا مصرف دُز نرمال داروهای خوابآور و آرامبخش باشد. علل بروز بهت متنوع هستند و میتوانند شامل عوامل داخلی مانند افزایش اوره خون، کاهش قند خون، افت شدید دمای بدن و برخی اختلالات مغزی، و همچنین عوامل خارجی مانند ضربه به سر یا انواع شوکها، از جمله شوک پس از حادثه، باشند. هرچند بهت را میتوان نوعی کمای سطحی در نظر گرفت، اما در ارزیابیهای معمول سطح هشیاری بیماران، بین بهت و کما تمایز قائل میشوند. در واقع، این حالت نوعی کاهش هوشیاری است که در آن بیمار با تحریک بیدار میشود و به آن پاسخ میدهد، اما به محض قطع تحریک، دوباره به خواب میرود. این وضعیت یک مرحله پیش از کما محسوب میشود. در مرحله کما (با نمره GCS برابر یا کمتر از ۸)، بیمار حتی با تحریک دردناک نیز هیچ واکنش هدفمندی نشان نمیدهد.

بهت
لغت نامه دهخدا
بهت. [ ب َ هََ ] ( هندی، اِ ) نوعی از طعام باشد و بعضی گویند شیربرنج است و بعضی گویند فرنی است که برادر پالوده باشد و بعضی گویند حلوای برنج است و معرب آن بهط است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). مأخوذ از هندی، یک نوع غذایی که شیربرنج نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). نوعی از طعام خوردنی است. ( انجمن آرا ).
بهت. [ ب َ ] ( ع اِ ) سنگی است. ( منتهی الارب ).نام یک نوع سنگ. || رخنه. || جدایی و افتراق. || حیرت. ( ناظم الاطباء ).
بهت. [ ب َ / ب َ هََ ] ( ع مص ) دروغ بستن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ناگاه گرفتن. || غالب شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || متحیر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). قال اﷲ تعالی: بل تأتیهم بغتةً فتبهتهم فلایستطیعون ردها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بهت. [ ب َ ] ( ع مص ) حیران کردن. ( ترجمان القرآن ). متحیر و سرگشته شدن. ( از اقرب الموارد ). متحیر ماندن. قال اﷲ تعالی: فبهت الذی کفر واﷲ لایهدی القوم الظالمین. ( منتهی الارب ). مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح. قوله تعالی: فبهت الذی کفر واﷲ... ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و تأویل آن منقطع گردیدن و مدهوش شدن و متحیر گردیدن است. ( از اقرب الموارد ). متحیر ماندن. خیره شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || عاجز شدن. ( منتهی الارب ).عاجز شدن و درمانده گشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). مانده گردیدن. ( از اقرب الموارد ). || به دروغ افترا زدن. دروغ بستن بر کسی. ( فرهنگ فارسی معین ).
بهت. [ ب ُ ] ( ع اِمص، اِ ) دروغ. ( منتهی الارب ). کذب و دروغ. ( ناظم الاطباء ). || افترا. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( ص، اِ ) ج ِ بَهوت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
بهت. [ ب َ ] ( هندی، اِ ) این نام هندوی است و معنی او رفتن ستاره است به روزی. ( التفهیم ). لفظ هندی است و نزد منجمان حرکت کوکبی بود در زمان معین مثل ده روز یا پنج روزیا کمتر یا بیشتر. چون مطلق گویند مراد مقدار حرکت او بود در یک شبانه روز. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
بهت. [ ب َ ] ( اِخ ) قومی از برهمنان و آنرا اهل اردو بهایت نیز گویند... و این لفظ هندی است. ( از آنندراج ) ( از غیاث ).
فرهنگ معین
(بُ ) [ ع. ] ( اِ. ) ۱ - کذب، دروغ. ۲ - افترا.
فرهنگ عمید
۲. خاموش و متحیر ماندن.
۳. حیرت، دهشت.
۴. شگفتی آمیخته به سکوت.
۵. (روان شناسی ) گیجی و کاهش هشیاری.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - کذب دروغ. ۲ - افترا.
حیران کردن. متحیر و سرگشته شدن. متحیر ماندن. قال الله تعالی فهبت الذی کفر و الله لایهدی القوم الظالمین. مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح قوله تعالی.