بافروغ
مترادفها
پرفروغ، درخشان
لغت نامه دهخدا
بافروغ. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) ( از: با + فروغ ). روشن. تابناک. نورانی:
گوش سر بربند از هزل و دروغ
تا ببینی شهر جان با فروغ.مولوی.همچو وعده مکر و گفتار دروغ
آخرش رسوا و اول با فروغ.مولوی.
فرهنگ عمید
روشن، تابناک.
جمله سازی با بافروغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به هر حال نوسازى و ابداعى همزاد با اين دين در عالم آن زمان پديد آمد. چنان كه درسايه اين ابداع، گرد و غبار غفلت از دل و جان توده هاى عظيمى از مردم زدوده شد و بافروغ اين جلا و درخشش، در مسير تكامل و تعالى مواهب وجودى خود گام برداشتند و باحركتى رو به سوى روشنايى، گامى فرا پيش نهادند و با دميدن روحى تازه در كالبدمرده مردم و دنياى آنان، هواى تازه اى را در فضاى سنگين و خسته كننده جهان آنروزگاران پراكندند و در سايه چنين اعجازى به احياى بسيارى از ارزشهاى فراموششده و اصلاح پاره اى از ارزشمنديهاى مخدوش شده برخاستند و در يك كلام به تعميرجهان پرداختند و كاملا واضح و آشكار است كه به جز در سايه ابداع و نوسازى كه نيازمبرم آن زمان بوده چنين امرى امكان نداشته است.